Wednesday, August 19, 2009

بازگشت قورباغه باز

Monday, April 07, 2008

دومين دوره‌ي قورباغه‌ي طلايي

برگزيدگان دومين دوره‌ي اهداي جوايز شخصي وبلاگ قورباغه‌باز با هدف ايجاد فضايي آزاد در وبلاگ نويسي ، احترام به قلم آزاد و دوري از نفرت و سياهي در وبلاگ برگزيدگان سال 86 خود را اعلام مي‌نمايد . سال گذشته اهداي اولين دوره با بازخوردهاي مثبت فراواني رو‌به‌رو شد به طوري كه تيتر يك روزنامه‌ي عصر رسانه در روز اهداي تنديس به اهداي قورباغه‌هاي طلايي اختصاص داده شد .

در دور اول حاميان مادي و معنوي قورباغه‌ي طلايي به اين شرح بودند : موسسه‌ي فرهنگي و هنري گل آقا ، وب سايت پندار، كافه تيتر ، وب سايت جابلاگي و آتليه‌ي هنري هم پرواز . در دوره‌ي اول دوستاني هم به مراسم حال و هواي ديگري بخشيدند كه از آنان ممنونيم .
اسدالله امرايي
توكا نيستاني
دكتر شيرين احمد‌نيا
آسيه اميني
علي اصغر سيد آبادي
هادي حيدري
حسن كريم زاده
يحيي تدين
كيوان زرگري
پوريا عالمي
آرش غفوري
و ...
بايد ياد آور شد كه مراسم قورباغه‌ي طلايي تا آخرين دوره‌اش به ياد كافه‌‌ي روزنامه‌نگاران ايران كه به محاق تعطيلي كشانيده شد ( كافه تيتر ) برگزار مي‌شود و اعلام مي‌شود كه ياد و خاطره‌ي آن كافه‌ي كوچك در ذهن همه‌ي روزنامه‌نگاران زنده‌ خواهد بود و در كنار اسم فستيوال قورباغه‌ي طلايي ؛ جمله‌ي : به ياد كافه تيتر ، نقش خواهد بست .

برگزيدگان قورباغه‌ي طلايي سال 86 بدين ترتيب اعلام مي‌شود

بهترين فتوبلاگ سال :‌ فتوبلاگ كسوف ، آرش عاشوري‌نيا
بهترين وبلاگ با رويكرد فناوري اطلاعات : انتخابي وجود ندارد
بهترين وبلاگ با رويكرد ادبيات : سيب گاززده ، سعيد كمالي دهقان
بهترين وبلاگ با رويكرد حقوق زنان : حوا ، مريم حسين خواه
بهترين وبلاگ با رويكرد اجتماعي : از زندگي ، شيرين احمد‌نيا
بهترين وبلاگ مي‌ني‌مال : استامينوفن
بهترين وبلاگ با رويكرد سياست : جمهور ، مهدي محسني
بهترين طراحي وبلاگ : حميدرضا پورنصيري ، براي طراحي وبلاگ‌هاي مختلف
بهترين وب‌سايت فرهنگي هنري : جن و پري
بهترين نشريه‌ي اينترنتي : براي دومين بار . هزار تو
تقدير از آغاز به وبلاگ نويسي : توكا نيستاني ، ترانه‌ عليدوستي
وبلاگ خلاق : دنياي كوچك آقاي اوف ؛ علي‌رضا امك‌چي

جوايز ويژه متعاقبا تا روز اهداي جوايز اعلام خواهد شد . در صورت تمايل وبلاگهاي تاثيرگذارتان را به آدرس اي-ميل زير ارسال كنيد
foaaad@gmail.com

Saturday, December 29, 2007

به دادم برس ، ديويد فينچر

ژان پل دوست مشترك من و يكي از دوستانم بود ، براي يك فيلم مستند از طرف دوستم به ايران دعوت شده بود و قرار بود تصويربردار مستند دوستم باشد . ژان‌پل علاقه‌ي شديد به سينماي آمريكا و مخصوصا ديويد فينچر داشت . اتفاقا يكي از شبهايي كه شام دور هم بوديم شبكه‌ي سه فيلم هفت ديويد فينچر را پخش مي‌كرد . ژان پل آنچنان مبهوت صفحه‌ي تله‌ويزيون شده بود كه انگار اولين بار است فيلم هفت را مي‌بيند . وقتي سفره را جمع كرديم دهانش را پاك كرد و با هيجان گفت :" اين دي‌وي‌دي ماله توئه ؟" توضيح دادم كه فيلم از تله‌ويزيون دولتي ايران پخش مي‌شود و اين را مي‌تواند از آرم شبكه كه گوشه‌ي تصوير است بفهمد . با هيجاني بيشتر گفت ‌: " تله‌ويزيون شما فوق العاده‌ست ، عجب شات هايي ، عجب نماهايي ، من اين نسخه از هفت را مي‌خواهم " و بعد شروع كرد به تعريف و تمجيد مجدد از فينچر . چند دقيقه‌اي گذشت تا من و دوستم متوجه منظور ژان پل شديم .
ژان پل مدهوش صحنه‌هايي شده بود كه صداوسيما به عمد روي بعضي از نماها زوم مي‌كرد و تصوير را جلو و عقب مي‌برد . يكي دو سكانسي هم كه كلا سانسور شده بود اين حرف را از دهان او بيرون كشيد : "‌ من هم با اين نسخه‌ي جديد موافقم . واقعا اين سكانسي كه حذف شده در نسخه‌ي قبلي زيادي بود ، زنده باد فينچر " آن شب به هيچ عنوان نتوانستيم ژان‌پل را قانع كنيم كه اين چيزي كه دارد مي‌بيند نه تنها يك دي‌وي‌دي از ورژن جديد فيلم هفت نيست بلكه نسخه‌ي مثله شده‌اي از فيلم آن بنده خداست . هفته‌ي پيش ژان‌پل برايم يك اي ميل از پاريس فرستاده كه : " دوست عزيزم ، مي‌دانم كه آرشيو فيلم‌هايت برايت خيلي گرانبهاست اما خواهش مي‌كنم دي‌وي‌دي نسخه‌ي جديد فيلم هفت را براي اين ديوانه‌‌ي فينچر بفرست ، با احترام ژان‌پل " شما بگوييد من چكار كنم ؟‌

* اين يادداشت در شماره‌ي اخير هفته‌نامه‌ي چلچراغ به چاپ رسيده است

Saturday, December 15, 2007

*رومن گاري ؛ بيان واقعيت به سبك گري كوپر

كاليبر 29 ميلي‌متري را توي دهانش گذاشت و " بنگ " . وقتي جسدش را پيدا كردند كاغذي در كنارش جلب توجه مي‌كرد . كاغذي كه رويش نوشته بود : " عاقبت ، واقعيت را به طور كامل بيان كردم ؛ رومن گاري " . در اين كه رومن گاري يكي از بزرگترين نويسنده‌هاي قرن بيستم است هيچ شكي نيست . مادرش كه هنرپيشه‌ي فيلمهاي سخيف بود بعد از كنار گذاشتن بازيگري تمام وقتش را صرف پسر كوچكش كرد . مادرش به او فرانسه ياد داد و او را با خود به " تيس "‌ فرانسه برد . رومن كوچك به لطف حمايت‌هاي مادرش كه نقش پدر را هم براي او بازي مي‌كرد سرانجام وارد دانشكده‌ي حقوق شد . همان موقع بود كه رومن زندگي تازه‌اي را شروع كرد . او به تحصيلاتش در حقوق ادامه داد و به خاطر جو دانشجويي حاكم در فرانسه همزمان با آغاز جنگ جهاني دوم به نيروهاي آزادي‌بخش فرانسه پيوست . همرزمانش مي‌گفتند كه خلباني زبر‌دست است . او ديگر به يك مبارز تمام عيار براي آزادي تبديل شده بود و عملياتهايي كه رومن گاري در آنها نقش خلبان را داشت يكي پس از ديگري موفق مي‌شد . موفقيتهايي كه او در ارتش به دست آورد باعث شد تا بعد از جنگ هم در عرصه‌ي سياست باقي بماند و ديپلماتي معتبر شود .
ديپلمات جوان چنان اعتباري را به دست آورده بود كه فرانسه او را نماينده‌ي خود در سازمان ملل كرد . شايد ازدواج با لزلي بلانش ، نويسنده و روزنامه نگار فرانسوي باعث شد تا رومن جدي‌تر دست به قلم شود . همسر نويسنده‌اش اصرار عجيبي به جمع آوري و چاپ دست‌نوشته‌هاي رومن گاري داشت . رومن ديپلماسي را كنار گذاشت و جاي خود را در طبقه‌ي روشن‌فكر فرانسه باز كرد و جوايز متعددي را با خود به خانه برد . اما اگر رومن سياست را رها نمي‌كرد شايد هيچ گاه واقعيت را هم به طور كامل بيان نمي‌كرد . واقعيتي كه منجر به خودكشي اش به سبك ارنست همينگوي نويسنده‌ي محبوبش شد . اگر رومن سياست را رها نمي كرد احتمالا چند سالي بيشتر عمر مي‌كرد اما ما هم از خواندن چند شاهكار فوق العاده‌ي ادبيات جهان محروم مي‌مانديم . خدا رحمتش كند

* اين يادداشت با حذف بخش خودكشي در ابتداي متن در شماره‌ي اخير هفته‌نامه‌ي چلچراغ به چاپ رسيده است

Saturday, December 08, 2007

هميشه پاي‌ يك زن در ميان است / دو شعر از بيكافسكي

از زماني كه موسيقي آب گرم را خواندم تا به امروز هنوز دوستش دارم . بيكافسكي را مي گويم . دو شعر از بيكافسكي در نيويوركري كه به قيمت چهارهزار تومان از انقلاب خريدم به چاپ رسيده بود كه قطعا ترجمه‌‌ي من ترجمه‌ي درست و حسابي نيست اما دوست دارم شما هم بخوانيدشان .

زن تمام شده

زماني شاعر خوبي بود
حالا كه عكسش را مي‌بينم
تازه مي‌فهمم كه چرا تازگيها چيزي ننوشته است

همسايه‌ها

همسايه‌ها فكر مي كنند كه ما ديوانه‌ايم
ما هم فكر مي كنيم كه آنها ديوانه‌اند
يك حقيقت وجود دارد
همه راست مي‌گوييم

Tuesday, November 13, 2007

بامبو هایی که بی آب قد می کشند ...


دوستي مي گفت :‌ ما ادبيات را در دوره ي كلاسيك اش جا گذاشته ايم و چه راست مي گفت‌ . اين نوستالژي لعنتي هيچ گاه يقه ي ما را ول نمي كند . هنوز هم اگر در كافه هايي بنشينيد كه چند نفر بخواهند خود را روشنفكر نشان بدهند اولين بحثي كه راجع به ادبيات داستاني شكل مي گيرد بدون شك در مورد بوف كور است . در اين كه بوف كور يكي از شاهكارهاي ادبيات داستاني كشور ماست هيچ شكي نيست اما تا كي فقط و فقط بوف كور و چند اثر شناخته شده ي ديگر كه هميشه صحبت از آن بوده بايد مرجع قلقلكهاي كرم كتابي ما باشد ؟ اين مسئله راجع به ادبيات جهان هم صدق مي كند . سالهاست كه ديگر كشفي اتفاق نمي افتد و اين مسئله به دليل اين نيست كه ادبيات دچار هيچ انفجاري نشده است و شاهكاري منتشر نشده است بلكه به نظر مي رسد حس نوستالژي پرست ما ترجيح مي دهد دوباره به همان صد سال تنهايي ها و اوليس ها و ... . اما نسلي از نويسندگان هستند كه بي شك شاهكارهايي آفريده اند و در اين ميان زنان هم نقش بسياري داشته اند . اين چند زني كه نامشان را برايتان رديف مي كنند شاهكارهاي ادبيات نوين جهاني هستند البته نه به انتخاب من بلكه به انتخاب نيويوركر . كساني كه خيلي خوب نمي شناسيمشان .

ساندرا سيسنروس :‌ اين نويسنده ي پنجاه و سه ساله كه در يك مدرسه ابتدايي درس مي دهد يكي از شاهكارهاي فلش رمان جهان را به رشته ي تحرير( رشته ي تحرير ؟‌ ) در آورده است . رمان خانه ي خيابان مانگوي او اين روزها هنوز كه هنوز است به عنوان يك شاهكار نوين نام برده مي شود . از او به زبان فارسي همين خانه ي خيابان مانگو با ترجمه ي استادانه ي اسدالله امرايي منتشر شده است .

آرونداتي روي : ده سال پيش زني هندي اولين رمانش را به چاپ رساند و با همان رمان اولش سر و صداي زيادي در جهان ادبيات برپا كرد . رمان خداي چيزهاي كوچك اثري ست كه زندگي آرونداتي روي اين نويسنده ي ميانسال را از اين رو به آن رو كرد . آرونداتي روي حالا كه ده سال از چاپ رمانش مي گذرد سفير صلح هندوستان است و سوني پيكچرز مي خواهد هفده ميليون دلار ناقابل به خاطر نسخه ي سينمايي فيلم خداي چيزهاي كوچك به او بدهد .

ري شلي : نويسنده ي كتاب فوق العاده ي فري با روبان ، بيست و يك ساله بود كه همسرش را از دست داد و پس از آن نوشتن رمان تنها راه در آمد او و پسر كوچكش بود . او زياد مي نوشت اما اين زياد نوشتن هيچ گاه باعث اين نشد كه او به ادبيات سخيف روي بياورد . نيويوركر درباره ي او مي نويسد‌ ‌: ري شلي خود داستان يك مادر است . مادري كه تلاشش براي حفظ زندگي اش ادبيات مدرن قرن بيستم را تكاني داد .

در ادبيات خودمان هم نويسندگان جديدي هستند كه با وجود كارهاي خوبشان هنوز زياد شناخته شده نيستند . مرجان شيرمحمدي ،‌ شيوا ارسطويي ، محبوبه ميرقديري و... از نويسندگاني هستند كه داستانهاي خوبي مي نويسند و مي توانند آينده ي ادبيات ايران را رقم بزنند . اما مي دانم هنوز كه هنوز است خيلي ها همان ديزي را به پيتزاها و برگرهاي نوين ترجيح مي دهند .

* این یادداشت در شماره ی اخیر هفته نامه ی چلچراغ به چاپ رسیده است .

Saturday, October 20, 2007

*بيا با هم بريم سفر نوبل ، نوبل

" من خيلي هيجان زده ام ، خيلي زياد . براي آلفرد هم بسيار خوشحالم كه توانست وعده اش را عملي كند و از اين كه اولين دريافت كننده ي اين جايزه در بخش ادبيات هستم خيلي خوشحالم " اين جملات را سولي پرودوم در 10 سپتامبر1901 و پس از دريافت اولين جايزه ي ادبيات نوبل از دستان پادشاه سوئد گفت . پس از انتشار متن ندامت نامه ي آلفرد نوبل و اظهار پشيماني او از اختراع ديناميت بالاخره او به وعده اش وفا كرد و مهم ترين جايزه معتبر جهاني را كه در زمينه هاي شيمي ، صلح ، فيزيك ، اقتصاد ، پزشكي و ادبيات ، مهم ترين فرد فعال را در هر سال معرفي مي كرد ، بنا كرد . اما در ميان نوبلسيت هاي ادبي شاعران سهم زيادي داشتند . اكثر شاعراني را كه ما امروز به خوبي مي شناسيمشان پس از دريافت جايزه ي نوبل به جهانيان معرفي شدند . شايد اگر جايزه ي نوبل به هر كدام از آنها تعلق نمي گرفت آنها هم ميان انبوه شاعراني كه آمدند و رفتند ، مي آمدند و مي رفتند . هميشه هم حرف و حديث هاي زيادي پشت سر شاعراني كه جايزه ي نوبل گرفته اند بوده . خيلي از منتقدان ادبي پس از جايزه گرفتن شاعران مورد نقدشان به جاي زير سؤال بردن شاعر، جايزه را زير سؤال مي بردند. خيلي ها جايزه را فرمايشي مي دانستند و اغلب سياسي و آن هم بدين دليل بود كه اكثر شاعراني كه برنده ي نوبل مي شدند شاعراني مبارز بودند و به دليل اعتبار جهاني نوبل دولت هايشان نمي توانستند آنها را زير فشار قرار دهند . اما وقتي ژان پل سارتر متفكر فرانسوي جايزه ي نوبل را جايزه اي بدلي و سياسي خواند و از گرفتنش سر باز زد توانست تا حدي اعتبار نوبل ادبيات را زير سؤال ببرد . البته سارتر اولين كسي نبود كه جايزه اي را كه منتخب شد دريافت نكرد . قبل از او بوريس پاسترناك ، دوست و همكار ماياكوفسكي از گرفتن جايزه ي نوبل اش در سال 1958 خودداري كرد . البته دليل او مانند سارتر سفارشي بودن جايزه نبود بلكه او از ترس اين كه دولت شوروي او را به خاطر مطرح شدن نوشته ها و اشعارش كه دولت شوروي را زير سؤال مي برد ديگر به كشورش راه ندهد براي گرفتن اين جايزه به سوئد سفر نكرد . اما وضع همه شاعران نوبليست مثل پاسترناك نبود خيلي ها هم از آن ور پشت بام افتادند . ايوان بونين در سال 1917 به خاطر نوشته هايش مجبور به ترك شوروي شد و شعرهايش را در رثاي شوروي آرماني اش در فرانسه سرود . او پس از دريافت جايزه ي نوبل اش در سال 1933 بارها از سوي دولت شوروي براي بازگشت به وطن دعوت شد اما اين دعوت را هيچگاه نپذيرفت و سرانجام بيست سال بعد در فقر و تنگدستي و بيماري در حومه ي پاريس درگذشت . اما شايد عجيب ترين و پرسروصدا ترين نوبل ادبيات متعلق بود به وينستون چرچيل . سياستمدار انگليسي به خاطر خاطرات شعرگونه اش از جنگ جهاني دوم از سوي آكادمي نوبل منتخب دريافت نوبل شد . سياستمدار انگليسي بعد از دريافت جايزه اش در گفتگو با يكي از روزنامه هاي انگليسي دليل بردش را قلمش ، مغزش و سيگار برگش دانست . در كنار اينها خيلي از نوبليست هايي هم بودند كه هنوز كه هنوز است پايه هاي ادبيات شاعرانه به حساب مي آيند افرادي مثل تي اس اليوت و پابلو نرودا . شاعراني هم بودند كه از آنها سال ها به عنوان كانديدا و شانسهاي اصلي دريافت نوبل ادبيات نام مي بردند كه پس از مرگ آنها از ليست كانديداها خط خوردند . خيلي ها معتقدند اگر آرتور رمبو پس از دوره ي كوتاه شاعري اش قاچاقچي اسلحه نمي شد و آن قدر زود از دنيا نمي رفت قطعا يكي از شاعران نوبليست بود . اصلا چرا دور بروم ؟ احمد شاملو خودمان . نام او هم سالها به عنوان يكي از شانسهاي دائمي جايزه ي ادبي نوبل مطرح بود اما بعد از مرگش در سال 79 او هم يكي از شانسهاي ناكام دريافت اين جايزه شد

دوريس لسينگ لحظاتي بعد از اعلام دريافت نوبل :‌خبرنگاران ، احساستان را درك مي كنم اما من بايد بروم سبزي بخرم . عكس‌ : گاردين

آدونيس شاعر مصري هم يكي از اسمهايي ست كه سالهاست از او به عنوان كانديداي نوبل نام مي برند اما او هم هنوز شيريني دريافت نوبل را نچشيده است . اورهان پاموك سال گذشته پس از دريافت جايزه اش به روزنامه ي حريت تركيه گفت كه اينترنت نقش بسزايي در معرفي او و آثارش به جهانيان داشته و اگر اينترنت نبود شايد خيلي ها آثار او را نمي خواندند و او برنده ي نوبل نمي شد . شايد حق با اورهان پاموك باشد . اگر شما هم آرزوي دريافت نوبل ادبي را داريد شايد اينترنت راه خوبي باشد . شايد سال ها بعد به واسطه ي وبلاگتان نوبليست شديد ! كسي چه
مي داند ؟!
پي نوشت : هر ساله آكادمي نوبل دليل اهداي جايزه را به فرد منتخب در يك جمله بيان مي كند . ببينيم بعضي از شاعران ماندگار جهان به چه دليل نوبليست شدند (‌از زبان اعضاي آكادمي )
تي اس اليوت‌ : براي برجستگي اش و پيشگام بودن در شعر روز جهان
اكتاويو پاز : به خاطر ايجاد جنبش در افق ديد شعر جهان و به خاطر روح لطيف ، انسان دوستانه و اتحاد طلب او پابلو نرودا :‌ به خاطر اين كه با شعرش به مبارزه با زورگويي برخواست . زورگويي عليه روياها و آرمانها
ايوان بونين :‌ براي تلاش سرسختانه و هنرمندانه اش براي از بين بردن قواعد سرسخت ادبيات كلاسيك روسي
و...
وينستون چرچيل :‌ براي بيان شاعرانه ي تاريخ و بيوگرافي يك ملت و تلاشش براي ارزش نهادن به بشريت در مقابل پول

* اين يادداشت در شماره ي اخير هفته نامه چلچراغ به چاپ رسيده است