Friday, December 08, 2006

once upon a December

راستش را بخواهید هیچ خبر خاصی نبود ، کاندیداها آمدند حرف زدند و از خودشان تعریف کردند و خاطره گفتند و رفتند . پیش خودم گفتم من واقعا باید به اینها رای بدهم ؟ فرناز به من گفت : اگر نیم درصد خیال رای دادن داشتم آن هم از بین رفت . در آخر جلسه بی اجازه برخاستم و گفتم انگار شما تحریمی ها را فراموش کرده اید . حنیف اشاره کرد که : فواد لطفا چیزی نگو . بورقانی و خاتمی گفتند : بگو ما پشتت هستیم . از تحریمی ها گفتم اما ... انگار کسی یادش نبود تحریمی ها هم هستند که رای شان مهم است . مهم نیست فراموش کنید . آخر جلسه هم با آقا علی و مهدی جمهور و دو تا خانم زیبا و البته علی اصغر سید آبادی نازنین به بحث نشستیم که بماند چه گذشت . بعد از جلسه هم رفتم خانه ی هنرمندان و توکا نیستانی را پیدا کردم و با هم رفتیم کافه . جایتان در کافه خالی بود اما در
جلسه اتفاق خاصی نیفتاد .

این که جمهور این عکس را چه قدر مخفیانه از من گرفت بماند

دیگران هم نوشته اند از جلسه

لینکهای کاملی از حنیف

یادداشت نوستالژیک جمهور از سفرش به تهران

زن روزهای ابری هم حسابی شاکی ست

این هم یادداشت هنوز

و این هم گزارشی تصویری