اينجا ايران است و من تو را دوست دارم
ايران يعني پدر و مادرم و برادر هشت ساله ام
ايران يعني فاز دو مهرشهر كرج و من كه سه ساله بودم و آقاي احمدي صاحبخانه مان كه اگر خال پيشاني اش را فشار مي دادم مي گفت : بووووووووق
ايران يعني : اتوبان تهران كرج و آن دو قارچ سفيد بالاي تپه كه هنوز هم نمي دانم چيست ؟!
ايران يعني : بيجار ، باغ صفا ، سربازي پدر يعني پنج سالگي ام
ايران يعني : كارتون هاي كودكي ، عكس گمشده ها قبل از برنامه كودك . يعني مهدكودك . يعني اولين تئاتر . يعني دختر همسايه كه يك روز اعلاميه ي ترحيمش را ديدم او هم مثل من شش ساله بود
ايران يعني : خيابان ولي عصر ، يعني خيابان ولي عصر . وايييييي خيابان ولي عصر ايران يعني . مدرسه ، كلاه قرمزي و پسرخاله . خانم سنگي ، خانم خطيبي ، خانم دوست محمدي ، خانم راد و آقاي رفعت . معلمانمايران يعني : فوتبال هاي بعداظهر ، تمام عاشق شدنهايم . يعني تمام زندگي ام
راجر واترز در ترانه ي وطن مي گويد : مي تواند خاك باشد يا شن ، مي تواند كارخانه ات باشد يا پدر و مادرت و يا كافه اي آن گوشه . هر كس در هر جايي كسي ، چيزي و يا جايي را دارد كه به آن وطن مي گويد اينها برايم معناي ايران است و اين ايرانم را با هيچ چيز ديگر عوض نمي كنم . حتي حالا كه سربازم . ايران نه برايم اسلحه است و نه فرمانده ي بداخلاقمان . من ايران خودم را با هيچ چيز عوض نمي كنم
